مامان رفت دهکده ابی
ماه من چند روز پیش بابایی برامون 20 تا بلیط پارک ابی گرفته بود بعد از ختنه کردنت واقعا لازم بود که حال و هوام عوض بشه با چند تا از دوستام مامان جون (مادر شوهرم) 10 نفر شدیم دیروز همگی جمع شدیم رفتیم ولی من شما گل پسری رو پیش مامی جون گذاشتم ولی دلم خیلی پیشت بود صبح ساعت 7 حرکت کردیم 10 اونجا بودیم خیلی خوش گذشت منم که از اب می ترسیدم ولی متین دوستم هر جا مرفت من و با خودش می برد واقعا هیجان داشتتت بعد ساعت 5 اومدیم بیرون لباس پوشیدیم راهی خونه شدیم وقتی دیدمت از خوشحالی داشتم پرواز میکردم اخه تا الان سابقه نداشت که اینقدر طولانی بدون تو بمونم ساعت 8 خونه بودیم ولی خیلی خسته بودم مامانی پاها...







